شعر نو

ما همه گم شده در نُت هاییم ...

دکلمه شعر آن تویی زنده ز شبگردی و می نوشی ها ....

۲,۷۰۲ بازديد
شاعر : معینی کرمانشاهی
گوینده : محمد ابراهیمی آشنا
تهیه کننده : گروه تولید رادیو سیاه سفید

پرده دران+ دکلمه صوتی (ادامه مطلب)

۲,۹۲۴ بازديد
مهر و علاقه دیگر نیست
همه چیز پول شده
ارزشی دیگر نیست
زندگی پوچ شده
غم که ارزان شده است
مهربانی که گران
سهم من غم هایش
سهم خوبان دگران
آسمان در تب و تاب

غلغله است

۲,۹۱۴ بازديد
روزی هم تمام می شود این روز های گذار
آنوقت آنها باید بگذارند و ما از جلوی چشمانشان بگذریم  ...
غلغله است
تنهاییم غلغله است
بی کسی هایم غلغله است
غلغله رنج
رنج هایی که از خوبی سر درآورده اند
و من مست و سرخوش از رویا های مبهم دلدادگی
انگار تعلق مرا پوچ می کند
انگار ذره میشوم و بر باد میروم
در هنگامه مهربانی و شاید نه این دلدادگیست
که رنج هایم را مثل زخمی سرباز به تعفن رویای پر آشوب می کشاند .
و من در غلغله تنهایی، زندگی خود را کوچ می کنم !!!

شاعر : محمد ابراهیمی آشنا

بی هوایی

۲,۷۵۵ بازديد
هوایی نیست تا ما را بردارد و به قعر جهنمِ خودبینی راهی کند! ؛ اندیشه ایی است که پیوسته در تلاءلو آن زندگی میکنیم تا از گوشه های اُزلت و انتقام به سکوتی دلپذیر و بازگشت کننده به اصول، راه یابیم.

نویسنده : محمد ابراهیمی آشنا

انسان عاشق

۲,۷۴۰ بازديد
دوست داشتنهایتان را برای هم تعریف کنید به همدیگر بگویید کدام رفتار معنای دوست داشتن دارد و کدام رفتار معنای کناره گیری . اگر از همدیگر نگران هستید مثل نگرانها رفتار کنید ؛ اگر عاشقِ همدیگر هستید، دست یکدیگر را بگیرید و محکم بفشارید همدیگر را در آغوش بگیرید و بنشینید کنار همدیگر آنقدر بگویید و بشنوید که ساعت ها و دقیقه ها و ثانیه ها جلوی با هم بودنهایتان کم بیاورند . این میان، سکوت، رابطه ها را ویران میکند ؛ به سو تفاهم ها شاخ و برگ هرز میدهد و روزی را می بینید که پیچکهای هرز چنان به دست و پایتان پیچیده که حتی نمی توانید همدیگر را بشناسید . لحظه ها را غنیمت بدانید و جلوی اشتباهی شناخته شدن را مثل باغبانی که برای درختانش زحمت میکشد تا از علف های هرز در امان باشد ؛ بگیرید . مطمئن باشید میوه این رابطه ها اینقدر خوشگوار است که طعم آن تا زندگی هست در کامتان خودنمایی می‌کند

همیشه خوشحال باشید
نویسنده و گوینده : محمد ابراهیمی آشنا

کورسوی مسیر

۲,۹۴۲ بازديد
کورسوی مسیر

لابه های غم پنهانی من را فهمید
که جهالت زده بر عمق وجود خویشم

من که خود نه صنمی دارم و هیچ
مثل یک عاشق خسته نگران از خویشم

عشق پاییزی

۲,۹۷۸ بازديد
من آنجایی هستم که هیچ وقت نه باد پاییزی آن را دور می کند و نه سرمای زمستان و نه کولاکِ قنوشِ عصر های دلگیر دلتنگی
آمده ام تا رفتن را از روی ببرم و با آبرویش دست و صورتم را بشویم و در نسیم خنک نگاه تو زندگی را به نظاره بنشینم ...
آری پاییز ما را می فهمد ....
نویسنده : محمد ابراهیمی آشنا